X
تبلیغات
مقالات دانشجویی در کارشناسی روانشناسی
مقالات دانشجویی در کارشناسی روانشناسی

      روانشناسی وجودی یک نظام سازمان یافته نیست و تا حدی به روانشناسی انسان گرا شباهت دارد. تا حدی این دو مکتب یعنی روانشناسی وجودی و انسان گرا به یکدیگر مربوط شده اند و در روانشناسی امروزی هر دو را به عنوان جنبش سوم می دانند. هدف این مقاله بررسی روانشناسی وجودی در دنیای امروز است. این مکتب ابتدا در اروپا به وجود آمده بود و بعد به آمریکا کشیده شد. به نوعی می توان گفت روانشناسی وجودی جنبشی است که در اعتراض به رفتارگرایی و تحقیقات آزمایشگاهی و غیر انسانی آنها به وجود آمد. از نظر افراد وجودی گرا مکتب رفتارگرایی فرد را ناانسانی کرده اند و چیزی جز یک ماشین که پیوستگی بازتاب های شرطی و غیر شرطی دارد؛ از انسان معرفی نکرده اند. بنابراین از ماهیت بنیادی انسان غافل شده اند. پیشینۀ روانشناسی وجودی ارتباط محکمی با فلسفۀ وجودی اروپا دارد و این مطلب در بسیاری ازنوشته های طرفداران روانشناسی وجودی دیده می شود.( لاندین، 1996:325)

     پیشینۀ فلسفی روانشناسی وجودی را می توان به قرن 19 برد. آنجا که سورن کی یر کیگارد، مارتین هایدگر و ژان پل سارتر می زیستند. هر چند که این سه نفر فیلسوفان وجودی گرا بودند اما باز هم در ارائۀ عقیده، متفاوت آشکار شده اند. کگارد تصور می کرد انسان ها آرزی جاودانگی دارند، اما وقتی می دانند که با مرگ هم آغوش خواهند گردید با تعارض روبرو شده و دچار اضطراب و وحشت می شوند. " كگارد بر اين عقيده بود كه تنها از طريق «وجود» مي توان به كشف دانش نايل آمد و وجود قابليت تحويل ديگري را ندارد. وی معتقد بود: واقعيت را نمي توان در عالم انتزاع يافت، بلكه فقط بايد در «وجود» به دنبال آن بود. در مقابل اين سخن دكارت كه «من فكر مي كنم، پس هستم»، كي يركگارد اظهار داشت: «من وجود دارم، پس فكر مي كنم.» پس وجود مقدم بر ماهيت است"( حیدری، 1387). هایدگر با کگارد هم عقیده بود و اضافه کرد که انسان ناگذیر است که واقعیت مرگ را بپذیرد. از آن پس انسان با خود صادق شد و توانست وجودی درست و اصیل داشته باشد. سارتر بر معنای اصیل وجود انسان تاکید می کند، خدا را کنار می گذارد زیرا وجود ندارد. انسان آزادی دارد و هنگامی که سعی کند از این آزادی بگریزد دچار اضطراب و ناامیدی می شود. از سوی دیگر در حوالی قرن 20 و بعد از آن افرادی پیدا شدند که تحت تاثیر فلسفۀ وجودی قرار گرفته بودند.  از آن جمله می توان گفت، لودویگ بینزوانگر، مدارد باس، رولو می و ویکتو فرانکل،هستند. این چهار نفر از بنیانگذاران روانشناسی وجودی بودند که در این مقاله نگاهی گذرا به سه نفر آخر خواهیم داشت. ( لاندین، 1996:325)

     مدارد باس در سال 1903 در سوئیس متولد شد و در سال 1990 وفات یافت. او همکار نزدیک بینزوانگر بود و با هایدگر نیز ارتباطاتی داشت. باس معنای وجودی هایدگر را قبول کرده بود. از سوی دیگر علاقه های شخصی او به مسادلی همچون فضا – زمان- خلق و هم آهنگی بود. فضا و زمانی که او معرفی کرد مسائل فیزیکی و قابل اندازه گیری نبود. مثلاً اوگفته بود ممکن است شما ممکناس به شخصی که در مکان دوردستی قرار دارد احساس نزدیک تری داشته باشید تا به کسی که همسایۀ شما است. برای خلق و هم آهنگی مثال می زده است که وقتی شخصی خلق عصبانی داشته باشد، هم آهنگی او به سوی عصبانیت است، تفکر او او از عصبانیت است و رفتار او عصبانیت را جلوه می دهد. اگر شخصی خلقش مضطرب باشد، هم آهنگی وجود او نیز مضطرب خواهد بود و هر چیزی را که ببیند برای او تهدید خواهد بود.اگر شخصی شاد باشد، هم آهنگی او به سوی شادی است و دنیای این فرد شاد و آفتابی جلوه می کند. باس نسبت به بدن نیز توجه ویژه داشت. او اعتقاد داشت انسان برای ارتباط با جهان باید از بدن خود استفاده کند، یعنی احساس خود را به سراسر دنیا بفرستد. او اصطلاح بدن آزاد را برای منظور خود ذکر می کند و می گوید ما کسانی نیستیم که در بدن خود قفل شده باشیم، بلکه در جهانی از اشتراکات زندگی می کنیم و به یکدیگر روشنایی می دهیم. وجود انسان اشتراک وجودش است.( بوئر،1988)

     باس از معدود کسان در روانشناسی وجودی بود که بر روی خواب و رویا تحقیق کرد و روش درمانی اش بر همین حوزه بود. به عقیدۀ او خواب ها نشان می دهند که ما چگونه دنیای خود را روشن کرده ایم. اگر ما احساس گناه گاری داشته باشیم خواب های ما نیز در مورد گناه خواهد بود. باس مورد مهندسی را مثال می زند که دچار مشکلات جنسی و کمی افسردگی بوده است. خواب های این فرد ابتدا فقط ابزار آلات مهندسی بوده اند و کم کم بعد از طی جلسات درمانی خواب های او در مورد گیاهان، سپس مارها و بعد خوک بوده است. اما بعد از دو سال درمان این مرد خواب زنی را می بیند که بسیار خونگرم است. باس ذکر می کند آن مارها یا خوک ها در خواب نشان دهندۀ آرزوهای پنهان مانند دیدگاه فروید نیست. بلکه آنها درگیری های زندگی هستند که روشنایی آن در آن زمان، زندگی فرد را در بر گرفته بوده است. ( بوئر،1988)

     رولو می در سال 1909 به دنیا آمد و در سال 1994 دیده از جهان فرو بست. او از جمله نام آوران در مکتب روانشناسی وجودی است. مطالعات او در خصوص کتاب های کگارد بوده است. اما نوشته های وی نشان می دهد که راجع به پیشینیان فلسفۀ وجودی مانند هایدگر و سارتر یا نیچه مطالعات زیادی داشته است. رویکردی که می انتخاب کرده مضامینی از مکتب روانکاوی دارد که با دیدگاه وجودی تلفیق شده اند. طبق دیدگاه وجودی جنبه های اساسی شرایط انسان عبارتند از: 1- "توانایی برای خود آگاهی، بالابردن خودآگاهی هدف مشاوره است و وظیفۀ درمانگر این است که به درمانجو یادآور شود که باید بهای افزایش آگاهی را بپردازد." 2- آزادی مسئولیت، افراد آزادند تا از بین گزینه ها انتخاب کنند. بنابراین در شکل دهی سرنوشت خود نقش دارند. آزاد بودن و انسان بودن یکی است. آزادی و مسئولیت در کنار هم هستند و ما آفرینندۀ سرنوشت خود هستیم.3- به وجود آوردن هویت خویش و برقرار کردن روابط معنا دار با دیگران، تلاش برای برقراری ارتباط با دیگران و ساختن خویشتن خویش، در روان درمانی درمانگر راه حل و پاسخ آماده ارائه نمی دهد. بلکه درمانجو را با واقعیت روبرو می کند که خود پاسخ خویش را بیابد. 4- جستجو برای معنی، مقصود، ارزش ها و هدف ها، ویژگی انسان تلاش برای درک معنی و هدف زندگی است. درمانگر باید به توانایی درمانجو در کشف نظام ارزش های زندگی اعتماد کند. بی معنایی در زندگی به پوچی و بی محتوایی ختم می شود. 5- اضطراب به عنوان شرط زیستن،" به عقیدۀ می آزادی و اضطراب دو روی سکه اند. اضطراب با شور و هیجان همراه با تولد عقیده ای تازه ارتباط دارد. زمانی دستخوش اضطراب می شویم که از آزادی خود برای خارج شدن از امور شناخته شده و وارد شدن به قلمرو ناشناخته استفاده می کنیم. خیلی از افراد به دلیل ترس سعی می کنند از جهش به امور ناشناخته اجتناب کنند." 6- آگاهی از مرگ و نیستی، وجودی نگر ها مرگ را منفی نمی دانند، بلکه اعتقاد دارند آگاهی از مرگ به زندگی انسانی معنا می دهد. وقتی انسان می فهمد که فانی است، آنگاه می داند که برای طرح های زندگی فرصت جاودانه ندارد. آگاهی از مرگ نوعی خلاقیت و علاقه به زندگی نیز هست.( دارینی، 1388)

درمان

     هدف روان درمانی وجودی، اصالت است. افزایش دادن هوشیاری یکی از اصول پایه است. زیرا درمانجو به جنبه هایی از دنیا همچنین خودش پی می برد که دروغ گویی آن را پنهان ساخته بوده است. چون دروغ گویی منبع آسیب است، راه حل آن صداقت می باشد. درمانگر وجودی اصولاً به درمانجو کمک می کند تا به آگاهی بیشتر برسد و هدف تمرکز روی شرایط فعلی درمانجو است نه آنچه که در گذشته رخ داده است. هدف دیگر قادر ساختن افراد است به اینکه آزادی دارند و مسئولیت اعمال خود را باید به عهده بگیرند. در واقع تمرکز بر این است که به درمانجو کمک شود تا به سمت اصالت پیش رود و تشخیص دهد در چه مواقعی خود را فریب می دهد. سه وظیفۀ اصلی درمان عبارت است از: 1- کمک به درمانجو در دانستن این نکته که در فرایند درمان به خودی خود کاملاً حضور ندارند. و بدانند که این حالت در خارج از درمان می تواند آنها را محدود کند. 2- حمایت کردن از درمانجو در روبرو شدن با اضطراب هایی که مدت طولانی از آنها اجتناب کرده است. 3- کمک به درمانجو در بازنگری خویش و دنیای خویش به صورتی که اصالت بیشتری را در ارتباط با دنیا پرورش دهند. ( دارینی، 1388)

     ویکتور امیل فرانکل در سال 1905 به دنیا آمد و در سال 1997 دیده از جهان بر بست. او از پیش گامان روانشناسی وجودی است همچنین پایه گذار "معنا درمانی" در شهر وین بود. فرانکل با تاکید به جنبۀ روحانی در پی آن بود که رشتۀ پزشکی و روان درمانی را انسانی کند. از دیدگاه او در درون جنبۀ روحانی پدیده هایی رخ می دهند  که برای بهبودی و سلامت بیمار دارای اهمیت است.  از نظر او درمانگر باید درمانجو را در درک آزادی شخصی و نه جبرگرایی یاری دهد و از این طریق شخص را از مسئولیت خود، در شکل دهی مسیر زندگی آگاه کند. (حیدری،1387)

     بر خلاف دیگر صاحب نظران روانشناسی که وجود انسان را شامل دو جنبۀ جسمانی و روانی می دانستند، او اعتقاد داشت که انسان بُعد سومی دارد و آن بُعد، روحانی است. جنبۀ روحانی که فرانکل مطرح کرد رویکرد اصلی معنا درمانی است. هگامی که انسان در مورد دو جنبۀ وجود خود یعنی جسمانی و روانی منفعل شده است، از طریق جنبۀ روحانی می تواند بر آن دو غلبه کند و تغییر شکل پذیری را بپذیرد. معنا درمانگری درمانجو را متوجه آن می سازد که توانایی های ناشناخته ای دارد که می تواند از آنها برای رشد و بهبود زندگی شخصی اش استفاده کند. در واقع مسئله کنار گذاشتن جنبه های جسمانی و روانی نیست، بلکه صورت مسئله این است که انسان از حد ابعاد شناخته شدۀ خود فراتر رود و از زاویۀ دیگر و متفاوتی به وجود خود بنگرد. به همین دلیل فرانکل معنا درمانی را اوج روانشناسی نامیده است. جنبۀ روحانی فراتر از سایر جنبه های دیگر انسانی و سازندۀ شخصیت است. اما همانطور که کودک نسبت به مفهوم "من" خودآگاه می شود، انسان نیز باید نسبت به جنبۀ روحانی خودش آگاه گردد. آنگاه خواهد فهمید که از توانایی مشاهده، تصمیم گیری، و عمل برخوردار است. به نگاهی کلی همۀ پدیده های انسانی که در دنیای حیوانات یافت نمی شود از زوایۀ جنبۀ روحانی مطرح می شوند. (حیدری،1387)

     از دیدگاه فرانکل تحقق معنا در زندگی از 3 طریق ممکن است:1- انجام كاري ارزشمند؛ مانند كار كردن در يك شغل، ساختن يك خانه، نوشتن يك كتاب و نقاشي كردن 2- کسب تجربه هاي والايي؛‌همچون تماشاي شگفتي هاي طبيعت 3- طرز برخوردي كه نسبت به رنج برمي گزينيم. فرانکل از این موارد با عنوان ارزش های یاد می کند و ذکر می کند که این ارزش ها برای هر فردی مانند معنای زندگی هستند. فرانكل مي گويد :"مهم اين نيست كه ما چه انتظاري از زندگي داريم، بلکه مهم اين است كه زندگي از ما چه انتظاري دارد." فرانکل بر منحصر به فرد بودن انسان تاکید می ورزد. از این رو نظام های روان درمانی را مورد انتقاد قرار می دهد که شخص به زور وارد یک نظام می شود، درنتیجه حق منحصر به فرد بودن در حق او اجرا نمی شود. معنا درمانی نسبت به روش ها و فنونی که برای روان درمانی وجود دارند بسیار انعطاف پذیر است. اما به شرطی که با برخی از اصول معنا درمانی متناسب باشد.  فرانکل در واقع نقش خود را نه به عنوان جایگزین بلکه مکمل روش های درمانی دیگر می داند. چهار راهبرد ویژۀ معنا درمانی عبارتند از : 1- قصد متضاد 2- عدم توجه 3- سازگاری نگرشی 4- آموزش حساس شدن برای معنا. (حیدری،1387)                                                         
     قصد متضاد بيش از هر چيز در درمان اختلالات اضطرابي، هراس ها، اختلالات وحشت زدگي، اختلالات اجباري، بي خوابي و هراس هاي اجتماعي  كاربرد مي يابد. قصد متضاد يك فنون استثنايي و موفقيت آميز روان درمانگري بوده و هدف آن پايان بخشيدن به يك دور باطل روان آزرده وار نشانگان مرضي است. قصد متضاد چيزي بيش از درمان نشانگان بيماري است. بيمار با كمك شوخ طبعي، خودش را به ازحد طبیعی خود، بالاتر مي كشد. او ديگر خود را تسليم تكانه هاي رواني – فيزيكي نمي كند، بلكه خود را به عنوان فردي نيرومند، تجربه كرده، شجاعت خود را ثابت نموده، ‌مواجهه با مشكلات را غنيمت شمرده و از روي قصد و عمد، با موقعيت هاي اضطراب زا مواجه مي شود. همه ي اين امور پيشرفت دروني اي را موجب مي شوند كه هرگز از طريق مبارزه ي عقلاني صرف با اضطراب ها قابل دست يابي نيستند. درمانجو نگرش عمومي خود را نسبت به زندگي تغيير داده،‌ به اعتماد اساسي دست مي يابد. عدم توجه در درمان هر شكلي از توجه بيش از حد، يعني نوروز وسواسي مثلا در درمان اختلات جنسي، بي خوابي، اختلالات بدني شكل  و مجموعه اي از مشكلات ديگر- به كار مي رود. توجه بيش از حد رابطه ي شخص را با ارزش ها و معنا و با هر چيز متعالي قطع مي كند و بدين سان، فرد را ناگزير به استفاده از خود مي نمايد. سازگاري نگرشي به هسته ي مركزي شخصي، توانايي ذهني و سرشت عميق او و نقطه اي كه نگرش هاي اساسي از آنجا فرد را به عنوان يك كل تحت تأثير قرار مي دهند، اشاره مي كند. هدف از سازگاري نگرشي در اصل، اصلاح نگرش هاي بيماري زا است، و اين به ويژه در مواردي ضرورت مي يابد كه مشكلاتي كه اين نگرش ها را موجب شده اند،‌ نتوانند به خودي خود تغيير يابند. در نتيجه، هر قدر محدوديت هاي ايجاد شده در مقابل اصلاح يك مشكل بيشتر باشند، سازگاري نگرشي از اهميت بيشتري برخوردار خواهد بود. " حساس شدن براي معنا را با يك مجموعه ي پنج مرحله اي از سؤالات ابداع كرد كه مراجع را در پيدا كردن مناسب ترين عمل در مواجهه با يك موقعيت غير قابل حل و دشوار،‌ياري مي كند. اين سؤال ها عبارتند از: 1- مشكل من چيست؟ 2- ميدان عمل آزادنه ي من چقدر است؟ 3- چه گزينه هايي پيش روي من قرار دارند؟ 4- مناسب ترين گزينه كدام است؟ 5- ين همان گزينه اي است كه مي خواهم به آن جامه ي عمل بپوشانم؟ " این مجموعه سوال ها آگاهی درمانجو را بالا می برد و میدان عملی که باید در آن آزادنه به فعالیت بپردازد مشخص می گردد. در نتیجه خطر گرفتار شدن در محدودیت های زندگی از بین می رود. (حیدری،1387)

دیدگاه روانشناسی وجودی به طور کلی دیدگاه جالبی است که به وجودیت انسان ارزش می دهد. رویکرد 3 روانشناس که ذکر شد در دنیای امروز مورد کاربرد است. اما معنا درمانی که فرانکل آن را مطرح می کند دریچۀ جدیدی را از روش درمان به روی بشر باز کرده است. دنیایی که در آن بی اعتقادی به مفهوم زندگی و بودن، همچنین معنویت در آن موج می زند پذیرای خوبی برای معنا درمانی خواهد بود. شاید از این طریق در کنار سلامت فکری، جنبۀ معنوی نیز به زندگی بشر گشوده شود.



نویسنده: مازیار تیموری، تیر ماه 1389

منابع:

1- ویلیام لاندین، رابرت( 1996) نظریه ها و نظام های روانشناسی. ترجمۀ، سید محمدی، یحیی. ویرایش پنجم. موسسۀ نشر ویرایش. تهران

2- بوئر، جورج(1988) مدارد باس. بی تا. http://www.social-psychology.de/do/pt_boss.pdf.

تاریخ بازیابی 21/4/1389

3- حیدری، مجتبی(1387) معنا در مانگري فرانکل در نگاه تحليلي و نقد12/8/1387. http://www.rasekhoon.net/article/Show-13440.aspx. تاریخ بازیابی 21/4/1389.                                                         

 

4- دارینی، مهرنوش(1388) درمان وجودی.3/11/1388 http://www.mehrnooshdarini.com/post-83.html.  تاریخ بازیابی 21/4/1389

ارسال در تاريخ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 توسط مازیار

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رايگان

دانلود نرم افزار

دانلود فيلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار